آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

103

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

جنس بشر مىدانستند . الحال كه من زمان عزيمت سر آنتوان شرلى را از انگليس و اقدامات بزرگى را كه او نموده است و شرح مفصل آن در اين محل ممكن نيست در نظر مىآورم ، تحير براى من دست مىدهد كه نه حب وطن كه براى هركس طبيعى است و نه پذيرايى خوبى كه براى او تهيه ديده بودند آرزوى دوستان اثرى بر خاطر او نكرد و او را از خيالات خود منصرف نمود و جميع هم او مصروف است كه به مقاومت دولت عثمانى بپردازد و خدمتى به مذهب عيسوى كه در واقع محرك جميع اقدامات و اعمال او بود بنمايد . همچنين وعدهء خود را كه به پادشاه ايران كرده است به‌جا بياورد و خيالات همجوار را كه دشمن دولت عثمانى هستند محرك شود . و فى الواقع اميد است كه عنقريب ستارهء درخشيدهء سلطنت عثمانى تيره‌وتار گردد . پس بعد از شرح مسافرت او در روسيه و آلمان و ساير ممالك بپردازيم به شرح سياحت او در اسپانيا . سر آنتوان در اين مملكت بعد از اين‌كه مورد عزت و احترام زياد از جانب دربار گرديد و نامه‌هاى خود را تقديم نمود بر شئونات و تشريفات او افزودند و منزل عالى تهيه و تدارك خوب هم براى او و هم ملتزمينش فراهم آوردند . خلاصه هيچ نقصانى نبود و جميع آنچه براى خشنود ساختن يك نفر مهمان محترم لازم و براى شأن چنين شاهزادهء عالى رتبه‌اى شايسته بود فراهم آوردند . ولى سر آنتوان به خوش‌گذرانى در دربار اكتفا نداشت و در ميان جشنهاى آن سلطنت خوش‌اقبال دچار خواب غفلت نبود بلكه تمام اوقات و حواسش مصروف مأموريت خود بود